![]() [احمد الربیعی/ خبرگزاری فرانسه/ گتی ایماژ] بهبود و پیشرفت سرویس امنیتی عراق یک دلیل کلیدی برای تحلیل رفتن حضور القاعده است. |
در نوار صوتی که اخیراً منتشر شد، دکتر ایمن الظواهری، نفر شماره دو القاعده پس از اسامه بن لادن، برای مرگ رهبر به اصطلاح حکومت اسلامی عراق، ابو عمر البغدادی و وزیر جنگ او، ابو حمزه المهاجر سوگواری کرد. هر دو نفر طی عملیات اطلاعاتی که آوریل گذشته در غرب عراق با همکاری نیروهای آمریکائی انجام شد، کشته شدند.
بر خلاف این حقیقت که الظواهری از کسانی که از آنها با عنوان «شیرهای حکومت اسلامی عراق» یاد کرد خواست تا به جهاد خود در برابر دشمنان تا «پیروزی قریب الوقوع به اذن خداوند» ادامه دهند، شماری متقاعد شده اند که آنچه که در عراق در جریان است به زحمت می تواند شکلی از جهاد محسوب شود. شمار کمتری هم بر این باورند که «پیروزی» که الظواهری از آن حرف می زند، نا ممکن است.
چرا؟
شواهد محکمی وجود دارد مبنی بر آن که شاخه القاعده در عراق در معرض از همپاشی کامل قرار دارد و به صورت گروه کوچک حاشیه ای در خواهد آمد که ناتوان از انجام هر کاری است مگر حملات جزئی و کوچک در این جا و آنجا، بدون آن که هیچ گونه تأثیر بنیادی بر روند رویدادها در کشور داشته باشد.
این روند ادامه خواهد شد، مگر این که تحولات عمده ای در داخل عراق اتفاق بیافتد (مانند بازتاب های شکست برای تشکیل یک دولت جدید که بخش عظیمی از مردم و نهاد سیاسی از آن راضی باشند)، یا در مواضع کشورهای همسایه که قادر به پیچیده کردن یا آرام کردن اوضاع در عراق هستند.
شواهد ارائه شده در زیر باعث نتیجه گیری بالا شده اند:
اول، مرگ ابو عمر البغدادی و وزیر جنگ او، ابو حمزه المهاجر، در نتیجه یک حملۀ تصادفی علیه شاخه القاعده در عراق نبوده است. بلکه بخشی از یک سری عملیات موفق در سال های اخیر بوده است که توسط سازمان های امنیتی عراق با همکاری نیروهای آمریکائی انجام گردیده است.
آغاز از دست دادن فرصت ها توسط القاعده در اواخر سال 2005 موقعی بود که سیاست ها و راهبردهای رهبر پیشین القاعده، ابو موسی الزرقاوی از درون رهبری القاعده در داخل عراق و خارج از آن مورد انتقاد قرار گرفت. وقتی که آمریکائی ها در سال 2006 او را به قتل رساندند، راهبردهای القاعده پیش از آن باعث شده بود که بخش بزرگی از مردم عراق مخاف آن شوند - بمب گذاری های بلا استثنا، سر از بدن جدا کردن ها، هدف گرفتن شیعیان بر اساس هویت دینی آنها و گسترش جنگ فراتر از مرزهای عراق.
جانشین الزرقاوی، یک مصری از یمن، ابو حمزه المهاجر (ابو ایوب المصری)، برخلاف این حقیقت که موافقت کرده بود آنچه را که الزرقاوی آغاز کرده بود دنبال کند- ظاهراً تحت فشار رهبری القاعده- که همانا انتقال فرمان جهاد در داخل عراق به عراقی ها بود بجای آن که تحت فرمان خارجی ها باشند، خارجی هایی که با حساسیت های مردم عراق به خوبی آشنا نبودند، نتوانست خون جدیدی به شاخه های القاعده در عراق تزریق کند. الزرقاوی یک شهروند اردنی بود و اغلب فرماندهان میدانی او اهل اردن، سوریه، فلسطین و لبنان، و حتی شمال آفریقا و خلیج بودند.
ابو حمزه المهاجر، شاخه القاعده در عراق را - که در اوائل سال 2006 به عنوان شورای المجاهدین (شورای مشورتی جهادی ها) شناخته شده بود - تبدیل به بخشی از حکومت اسلامی عراق کرد که در اکتبر سال 2006 با ابو عمر البغدادی به عنوان امیر آن بنیان گذاری شد.
در آن زمان برای بسیاری روشن بود که انتصاب البغدادی به این مقام به دلیل برخورد با انتقادهایی صورت گرفت که حاکی از آن بود که جهاد توسط خارجی هایی که با مردم عراق آشنا نیستند، اداره می شود و به این طریق تصمیم نهایی در دستان القاعده باقی می ماند، القاعده ای که نمایندگان او، ابو حمزه المهاجر مقام وزیر جنگ در «دولت به اصطلاح حکومت اسلامی» را اشغال کرده بود.
اما البغدادی و المهاجر قادر نبودند از تحلیل رفتن القاعده جلوگیری کنند. ده ها گروهی که تحت پرچم به اصطلاح «گروه های مقاومت» عمل می کردند، علیه القاعده به پا خواسته و جنگ علیه آن را در چارچوب آنچه که (بیداری) خوانده شد، آغاز کردند.
شاید حتی برجسته تر از موضع الصحوات، موفقیت راهبرد آمریکا بود در افزایش هزاران نفری سربازان به منظور پاک سازی کل منطقه از القاعده و باقی ماندن در آن جا تا زمانی که نیروهای عراقی مسئولیت امنیت را به عهده بگیرند.
در آغاز، این ماموریت با بدبینی های گسترده ای نسبت به موفقیت آن روبرو شد. با این وجود، با به دست گرفتن مسئولیت امنیت در اغلب بخش های کشور توسط نیروهای عراقی، توانست از این آزمون موفق به در آید. آنها اکنون برای خروج نیروهای آمریکائی تا پایان سال 2011 آماده هستند.
با استقرار نیروهای عراقی در شهرهای مختلف، سازمان های امنیتی در ایجاد یک شبکه مامورین و خبرچین هایی که در جهت منافع کشورشان کار می کنند، نه برای آمریکایی ها و دیگران، موفقیت بیشتری به دست آورده اند. این امر موجب کشف شمار زیادی از مخفی گاه های القاعده شد که با نیرومند تر شدن عملیات امنیتی، آنها را مجبور کرد مدام تغییر مکان بدهند.
القاعده همچنین مناطقی را که زمانی تحت کنترل داشت، در انبار در غرب عراق از دست داده است، به دلیل این که الصحوات علیه آن قیام کرده و نیز در بغداد در پی استقرار نیروهای امنیتی در مواضع پیشین آن در محله های سنی نشین. سازمان مجبور شد به شهر بزرگتری در شمال، موصل در استان نینوا، نقل مکان کند. با این وجود، نیروهای عراقی و آمریکائی آنها را رد یابی کردند، و عوامل القاعده مجبور شدند در مناطق دور از شهرهای بزرگ در استان های دیالی و صالح الدین (جائی که البغدادی و المهاجر کشته شدند) مخفی شوند.
دوم، القاعده در عراق به دلیل توضیحاتی که در نکته پیشین داده شد، به میزان چشمگیری حمایت نیروهای جهادی در جهان عرب و اسلامی را از دست داده است.
در ابتدا، موفقیت القاعده در عراق به طور گسترده ای به دلیل توانائی خودش در جذب صدها تن از جوانان عربی بود که می خواستند در آنچه که جهاد علیه آمریکایی ها در عراق می پنداشتند، شرکت کنند. بسیاری از جوانانی که در سال 2003 به داخل عراق سرازیر شدند، به شاخه القاعده به رهبری الزرقاوی پیوستند. شمار زیادی از آنها برای شرکت در آنچه که عملیات شهادت طلبانه می پنداشتند، داوطلب شدند. این سازمان توانست یک سری از حملات انتحاری همزمان را علیه اهداف چندگانه اجرا کند.
با این وجود، سرازیر شدن این شمار از جهادی ها که اغلب از طریق سوریه وارد می شدند، پس از مرگ الزرقاوی خشک شد. از آن زمان تاکنون، شوق این جوانان عرب برای شرکت در رویدادهای داخل عراق در حال فرو نشستن است، به ویژه حال که شمار عمده ای از جهادی ها این پرسش را مطرح می کنند که آیا آنچه در عراق روی داده واقعاً جهاد بوده است یا خیر. آنها به این نکته اشاره کرده اند که این عملیات به خشونت بلااستثنا تبدیل شده است.
سوم، کاهش پیوستن نیروهای جهادی در عراق با تغییر در مواضع کشورهای همسایه، به ویژه سوریه که نقطه عبور اصلی برای آنها به عراق بود، همراه شد.
یک سری درگیری ها و بمب گذاری ها در سوریه روی داد، که توسط نیروهای جهادی مربوط به القاعده در عراق و لبنان انجام شد. این می توانست انگیزه تغییر در مسئولین سوریه ای باشد، که سیاست سختی را در قبال جوانان عربی که به این کشور وارد می شدند و گمان می رفت که مقصد نهائی ایشان عراق باشد، اتخاذ کرده بودند. اقدامات اتخاد شده توسط سوریه ای ها ظاهراً به قطع خون حیاتی جاری در رگ های القاعده در داخل عراق و هدایت آن به سمت تجزیه شدن کمک کرد.
بر خلاف این امر، مسئولین عراقی از این شاکی بوده اند که افراطیونی که از داخل سوریه عمل می کنند مسئول یک سری بمب گذاری هایی هستند که چند ماه پیش روی داد و هنوز مایه درگیری بین دولت های سوریه و عراق می باشد.
چهارم، دولت عراق در ایجاد نهادهای دولتی برای جایگزین کردن آنهائی که پس از تجاوز و براندازی رژیم رئیس جمهور پیشین عراق، صدام حسین در سال 2003 کاملاً از هم فرو پاشیده و تجزیه شده اند، موفق بوده است.
آخرین موفقیت دولت عراق، برگزاری انتخابات مجلس در مارس 2010 بود. این انتخابات به طور گسترده ای به خاطر عادلانه بودن آن مورد ستایش قرارگرفت، بر خلاف این حقیقت که برندۀ مشخصی وجود نداشت.
در این انتخابات، سنی ها به طور گسترده تر در روند سیاسی شرکت کردند، سنی هایی که شمار زیادی از آنها پس از سقوط رژیم سابق احساس به حاشیه رانده شدن می کردند. آنها اکنون با موفقیت حضورشان را با ائتلاف با فهرست العربیه، به ریاست ایاد علاوی که در این انتخابات با اختلاف جزئی با فهرست به رهبری نخست وزیر کنونی، نوری المالکی نفر اول شد را اعلام کردند.
مهم نیست که منازعه بین جناح های عراقی در مورد تشکیل دولت آینده چقدر طول بکشد، انتخابات اخیر نشان داد که عراق در راه ساختن نهادهای مستقل گام بر می دارد و امید است که بتوانند مسئولیت اداره کشور را به طور کامل پس از خروج آخرین سرباز آمریکایی به عهده بگیرند.
به خاطر تمام این دلایل، به نظر می رسد که القاعده در عراق در موقعیتی دلخواهی قرار ندارد. انتصاب دو رهبر جدید، ابو بکر البغدادی الحسینی القریشی که به عنوان امیر معتقدین به حکومت اسلامی عراق قسم خورده است و ابو عبدالله الحسنی القریشی به عنوان نخست وزیر و معاون امیر، می تواند به تعویق انداختن یک سرنوشت مشخص باشد، و آن این است که این «حکومت» آخرین نفس های خود را می کشد.
پیروزی خداوند نزدیک است و ما باید این را به مسلمانان بشارت دهیم. ما از خداوند می خواهیم تا از مردم عراق و از جمله نیروهای مسلح و پلیس فدرال محافظت فرماید. ما از خداوند می خواهیم تا از این مرد قهرمان، ابواسرا، محافظت فرماید.
این عملیات امنیتی ننخستین گام در دستگیری تروریست ها و رهبران آنها است و آنها هدف قرار گرفته بودند. در واقع این عملیات دستاوردهای قابل توجهی را به دست آورده و خطرناک ترین رهبران القاعده را به قتل رساند و بنابراین آنها گسترش القاعده و دایره تروریسم در عراق را محدود و منقبض نمودند. در حال حاضر، این عملیات همچنان به شکار کردن همۀ هسته ها و نهانگاه های تروریستی که ممکن است در عراق باقی بمانند و در مناطق مختلف و شهرستانها مخفی باشند، ادامه می دهند. دستگیری و توسعۀ فعالیت های اطلاعاتی در حدود 3 ماه یا بیشتر ادامه داشته است که منجر به دستگیری مظنونین متعلق به القاعده شده است. البته شواهدی وجود دارد که این سازمان به مراحل نهایی خود رسیده است و شرایط بسیار دشواری دارد که این در اعترافات عناصر آن روشن است که تایید می کنند که این سازمان دچار فروپاشی درونی در صفوف خود شده است و این امکان وجود دارد که در هر لحظه به طور کامل سقوط کند.
نیروهای عراقی یورش های بسیاری را بر ضد تروریسم انجام داده و موفقیت های بسیاری را در مأموریت های خود به دست آورده اند که موجب خرسندی عراقی ها و ناتوانی سازمان های تروریستی و تضعیف آنها گردیده است. نیروهای امنیتی عراق هفت تن از مظنونان ارتباط با القاعده را در نخستین ساعات آغاز عملیات «یورش شیر» دستگیر کردند که این ثابت می کند که این عملیات ها به لطف اعضای دلاور نیروهای مسلح عراق نتایج مثبتی داشتند. چنین یورش هایی ضربات مرگباری را به تروریسم وارد آورده و مناطق گسترده ای که تروریست ها و گروه های مسلح در آن فعال هستند، را پاکسازی نموده و بسیاری از عناصر تروریسم را دستگیر کرده و جنگ افزارهای ایشان که توسط تبهکاران در اعمال پلیدشان بر ضد عراقی استفاده کرده بودند را مصادره می کند. این ثابت می کند که مردم عراق مصمم هستند تا تروریسم را در عراق نابود سازند. این یورش های دلاورانه که طی آن بسیاری از آنها دستگیر شده و پس از آورده شدن به پیشگاه عدالت محاکمۀ عادلانه ای را شاهد هستند، حق مردم ستمدیده را باز می ستانند. قاتلان تروریسم باید درک کنند که آنها دیگر در امان نیستند و دلاورمردان مسلح عراق آنها را دستگیر کرده و به مجازات اعمالشان می رساند.
به باور من حملات گاهگاهی تروریست ها بر ضد نیروهای امنیتی موجب بیشتر شدن اراده و آمادگی این نیروها برای فداکاری جان خود جهت نابودی تروریست ها شده است که بیگناهان و نیروهای امنیتی را هدف قرار می دهند. این اعمال اعضای نیروهای امنیتی را تشویق کرده و با تقویت روحیۀ آنها موجب می شود که رخنه های امنیتی را بسته و با اراده ای بیشتر برای نابودی آن تبهکاران، دستگیری آنها، و آوردن آنها به درگاه قانون فعالیت کنند. آن تروریست ها قاتل هستند و نمی تواند اجازه داد که آنها زنده مانده و در زمین ویرانی بیافرینند و در همین حال نیروهای امنیتی از جمله سربازان و افسران ارتش و پلیس تنها نظاره گر آنها شوند. پس از هر حملۀ تروریستی نیروهای امنیتی یک ضد حملۀ شدید را بر ضد تروریست ها به انجام رسانده و هر مأمور پلیسی خود را برای رویارویی این تبهکاران آماده می سازد.
به نام خدا و با پشتیبانی او باید بگویم که با خواندن این خبر و دیدگاه هایی که توسط مردمی معتقد به دینی که به آن اعتقاد دارم نوشته شده است، بسیار غمگین شدم و سوگند می خورم که کافران این اندیشه ها را نه تنها در رسانه ها که در افکار و در دل های فرزندان میهنم گسترانده اند. شما را به خدا بگویید که چه کسی میان مسلمانان اختلاف افکنده است. آیا آنها فرزندان القاعده هستند که در راه منافع این دین می کوشند و با همکیشان خود می جنگند؟ و یا آنهایی مقصرند که کافر هستند و عامل اصلی اختلاف میان پیروان یک دین هستند و آنها را فریب ی دهند؟ خدا از جهادگران پشتیبانی می کند و شما می خواهید که سخن خدا را ارج دهید. خداوند توانای راستگو دربارۀ یهودیان و پیروان آنها گفت: «ما به شما پیروزی دوباره ای را بر آنها می بخشیم و با دارای و پسران فراوان شما را تقویت نموده و شمار نفرات شما را بیشتر می کنیم.» (6) کافران اکنون تعدادشان بیشتر است و بدبختانه پشتیبانان آنها دینی مشابه دین فرزندان القاعده دارند.
فقر یکی از دلایل اصلی گسترش تروریسم در جوامع عربی است که در آن بسیاری از خانواده ها در جوامعی که به خاطر سیاست های غلط رهبرانشان دچار تنگدستی، گرسنگی، و بیماری فراوان هستند، توان تأمین خوراک خود را ندارند و در نتیجه بسیاری از نان آوران این خانواده ها به هر کاری برای تأمین زندگی دست می زنند. همچنین توجه به جنبه های فرهنگی مربوط به افزایش آگاهی یکی از عوامل مهم است و دولت ها این جوانب مهم را فراموش می کنند و همین موجب ایمن شدن شهروندان می شود تا از طریق دانش و آگاهی در دام تروریست نیافتاده و با آنها اهریمنان همکاری نکنند. این فعالیت ها همچنین موجب می شود که شهروندان با پرهیز از پیوستن به این سازمان ها از خود و جامعه محافظت کنند. سیاست های نادرست دولت ها و نهادهای سرکوبگرشان که جوانان را شکنجه داده و کتک می زنند، تأثیری ویرانگر دارد و جوان کتک خورده پس از بیرون آمدن از زندان تنها به فکر انتقام گیری است و هیچ حزبی آنها را نمی پذیرد، به جز سازمان های تروریستی و القاعده که با دیدن یک جوان مصمم برای انتقام گیری بسیار شاد می شود و می داند که این جوان حاضر است هر کاری انجام بدهد. بسیاری از سازمان های مدافع حقوق بشر تأیید کرده اند که این سیاست ها نادرست هستند و خواستار رعایت حقوق بشر شده اند تا این حقوق حتی در بازپرسی و زندان نیز رعایت شوند و این دلایل موجب بقای تروریسم تا این زمان و گسترش پر شتاب آن شده اند.
از جمله دلایلی که در گسترش تروریسم مؤثر است، افزایش تندروی در روحانیون مذهبی بوده است که به نوبۀ خود به تنش های میان مذاهب گوناگون دامن شده و حتی مردم هم دین را نیز که مذاهب گوناگون دارند، به جان هم افکنده است. افزون بر این رسانه های مزدور و اجیر شده این تمایلات فرقه ای و تندرویانه را حمایت نموده و موجب گسترش تروریسم شده اند. اوضاع از این هم بدتر شد و این تروریست ها زیر ردای مذهب با استفاده از کسانی که فرهنگ مذهبی درستی نداشتند، عقاید خود را گسترش دادند و همین موجب افزایش تروریسم جهانی در سال های گذشته شده. به نظر من اگر ما دلایل آن را بدانیم، خواهیم توانست با منطق به جنگ آن برویم که این موجب تضعیف تروریسم و نابودی آن می شود و این به دست راه هایی عملی و بررسی شده بر روی دلایل بروز تروریسم امکان پذیر می گردد.
بی تردید دیر یا زود القاعده در عراق محکوم به فنا است و نتوانسته است اندیشه های بیمار خود را با گسترش ایدئولوژی عقب مانده و قومی و گسترش جدایی میان عراقی ها و تفرقه میان آنها اجرا کند و به جای آن روش های پلیدی را در پیش گرفت که به لطف هوشیاری و یکپارچگی همگانی عراقی ها نقشۀ آنها را نقش بر آب ساختند. اگرچه نیروهای عراق در دو سال گذشته با آنها نجنگیدند، اما تا حد امکان تهدید آنها را کاهش دادند. تروریست ها می خواستند در این مدت کنترل عراقی ها را به دست بگیرند، اما به رغم ناتوانی نیروهای امنیی در آن زمان در انجام این کار ناکام ماندند. اما شرایط امروز که شاهد توانایی های نیروهای پلیس هستیم، چگونه است؟! این نیروها به خوبی مجهز شده اند تا با تروریسم بجنگند و تعداد آنها افزایش یافته است و با استفاده از سرویس های نیرومند اطلاعاتی توانسته اند اطلاعات دقیقی را به دست آورده و شبکه های تروریستی القاعده را از بین ببرند و با دولت مرکزی همپیمان گردند. همۀ عراقی ها به نیروهای پلیس کمک کردند و اطلاعاتی دادند که منجر به دستگیری تروریست ها شد. نیروهای قدر اطلاعاتی که توانستند اطلاعات دقیقی را به دست آورده در تروریست ها نفوذ کردند و موجب دستگیری آنها شدند. مردم نیز دربارۀ خودروها و افراد مشکوک به پلیس خبر دادند و همین موجب کاهش توانایی های تروریسم شد. با موفقیت نیروهای عراقی در دستگیری بسیاری از رهبران بلند پایۀ آنها در عراق القاعده و نیروهای آن ناتوان شده و راه برای نابودی آنها هموار شده است و همۀ این ها گواه روشنی بر ناتوانی القاعده بر دستیابی به اهداف آن است و به زودی به دست نیروهای امنیتی ناپدید خواهند شد.
من احساس می کنم که سازمان القاعده در آستانۀ سقوط است. به ویژه اکنون که رهبران این سازمان را در غل و زنجیر و آمادۀ اعتراف به جنایت های خود در برابر مردم می بینیم و شاهد شکست آنها در برابر نیروهای امنیتی عراق هستیم و می بینیم که چقدر آنها از تروریست ها باهوشتر هستند. اما از سوی دیگر احساس می کنم که امنیت در عراق پس از پاکسازی این تبهکاران و گرفتن فرصت اجرای اقدامات تروریستی از آنها بهبود یافته است. کودکان بسیاری پدران خود را از دست دادند و زنان بسیاری بیوه شدند و مادران و پدران بسیاری نیز فرزندان خود را پرپر شده دیدند و همه قربانیان تروریسم بودند که بیگناه جان باختند.
به نظر می رسد که منابع منظم تامین مالی القاعده، پس از مرگ اسامه بن لادن و انقلاب های معروف به بهار ...
به بحث بپیوندید
#comment#